|
من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای چندین هزار چشمه خورشید در دلم می جوشد از یقین احساس می کنم در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان می روید از زمین آه ای یقین گمشده ،ای ماهی گریز در برکه های آیینه لغزیده تو به توی من آبگیر صافی ام اینک به سحر عشق از برکه های آینه راهی به من بجوی.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388 22:10 توسط نیره |
|