|
درد های من جامه نیستند تا زتن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته سخن در آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده سرودنم درد می کند انحنای روح من شانه های خسته غرور من تکیه گاه بی پناهی ام شکسته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است دردهای پوستی کجا؟ درد دوستی کجا؟ این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟ درد رنگ و بوی غنچه دل است پس چگونه من رنگ های غنچه را ز برگ های تو به توی آن جدا کنم؟ دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه مرا درد گفته است درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟ درد، حرف نیست درد،نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟ قیصر امین پور
به نقل از گاهنامه سیاسی اجتماعی مشق + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 0:48 توسط نیره |
عیسی مسیح بر راهی می گذشت؛نابینایی که از درد "نادیدن" می سوخت،بر دامنش چنگ زد.مهاجم و گدازان از دل فریاد می کشید و می گریست و ضجه می زد و رها نمی کرد. عیسی, دستش را گرفت و بر پایش داشت و گفت:"نیروی ایمانت , تو را شفا داد."* "نیایش اگر بصورت تهاجمی و مصرانه و مستمر انجام گیرد به اجابت میرسد."* آنگاه که "تقدیر" نیست و از "تدبیر" نیز کاری ساخته نیست،"خواستن" اگر با تمام وجود ، با بسیج همه اندام ها و نیروهای روح و قدرتی که در "صمیمیت"هست، تجلی کند, اگر همه هستیمان را یک "خواستن" کنیم , و اگر سرشار از یقین و امید و ایمان "بخواهیم".... پاسخ خویش را خواهیم گرفت. "وقتی عشق فرمان می دهد, محال سر تسلیم فرود می آورد."
*"نیایش"،الکسیس کارل کل متن از کتاب کویر ، نوشته دکتر علی شریعتی + نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 13:9 توسط نیره |
|