تبليغاتX
حرفی برای گفتن،گوشی برای شنیدن

حرفی برای گفتن،گوشی برای شنیدن

ناگهان سقف کوتاه و سنگین آسمان را از بالای سرم برداشتند .ملکوت پاک و بی مرزهائی بر سرم خیمه برافراشت.تجرد را همچون یک روح گریخته از کالبد ، احساس می کنم.همچون جان نور جوهر عشق نور ایمان در من حلول کرد.چه آزاد و سبک دم می زنم!روح همه بهارها،عطر همه گل ها و نسیم همه بشارت های بهشت را با هر نفسی میمکم،می نوشم....

 

 آه

اندک اندک از آن رویای معراجی دوشین بیدار شدم.چشم هایم را گشودم.

باز این هرزه گرد برص گرفته وقیح : روز!

برخاستم.چه خبر شده است؟جه ها می بینم؟ای کاش یک خواب باشد؛یک رویای شوم،یک کابوس هولناک!

...

هنوز نمی خواهم باور کنم .دست به در و دیوار می کشم.اشیاء را لمس می کنم ،شقیقه هایم را می خراشم.بر پیشانیم مشت می کوبم.....اما...نه،نه؛

نمی خواهم بیدار شوم،نمی خواهم زنده باشم،من با "زیستن"هیچ پیوندی ندارم.آه ! نه. بیدارم.بیداری است...

قلبم از اندوه ،از نومیدی درد می کند.

ایمان من خواب بود.

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387 23:50 توسط نیره |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
تیر 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
مهر 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384


نویسندگان

نیره

نیره


پیوندها

رویای برفی
هیوا
تسنیم
ادبیات و سینما
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin