|
من زنم!بی هیچ آلایشی ،بی هیچ آرایشی او خواست که من زن باشم و به دوش بکشم بار تو را که مردی. و به رویت نیاورم که از تو قوی ترم. من زنم! من ناقص العقلم! با همین عقل ناقصم از چه ورطه هایی که نجاتت ندادم . و تو....عقلت کاملتر از من بود. من زنم!یاد گرفتم عاشق باشم و همیشه متهم به هرزگی شوم. حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی تظاهر کردی که با من خواهی ماند. من زنم!کوه را حرکت می دهم بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آورم. و تو همواره ناراضی و پر صدا سنگریزه ها را جا به جا می کنی.....چرا که تو نیرومندتری! من زنم! وقت تولد نوزاد....تلخی بیداری شبانه بر بالین فرزند...سکوت و صبر در برابر خشم تو...مال من، لذت های شبانه....خواب های شیرین...افتخار مردانگی.....مال تو. عادلانه است . نه؟؟؟ آری من زنم. او خواست که من زنم باشم و همچنان به تو اعتماد خواهم کرد عشق خواهم ورزید به مردانگی ات خواهم بالید با تمام وجود از تو دفاع خوهم کرد و تو مرد بمان. و من این راز را که مرد ترم ،به هیچ کس نخواهم گفت. + نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387 23:44 توسط نیره |
|