|
عشق ، تجلی انوار بینهایت خداوندی است که قلب را به سجود و شکر وا می دارد. عشق تماس مستقیم دو روح است که بین تمام ارواح این عالم همدیگر را می شناسند و در هم حل می شوند.نه آن هوس غرق در شهوتی که باعث کشش جسم ها به سوی هم و بروز شور و التهابی زود گذر می شوند و برخی آدم ها در اشتباهی محض آن کشش را عشق می پندارند و با این پندار غلط ، هم عشق و هم وجود خودشان را به لجنزار نفرت و انزجار می کشانند . برای همین است که در عشق واقعی تملّک و وصل یعنی به هم پیوستن شیرین دو جان که تنها در کنار هم آرام و قرار می گیرند.و از تسلط بی چون و چرایی که بر هم دارند لذتی به عظمت همه محبت های عالم حس می کنند ولی در عشق شهوانی تملک و وصل یعنی پایان التهاب و فروكش احساسی که گهگاه تا مرز انزجار و نفرت هم پیش می رود. ارواح خوشبخت در این عالم آنهایی اند که ستون هایی از مهر و عشق و تفاهم و درک و وابستگی عاطفی و کشش روح مبنای رابطه شان است و در انتها وصل جسم به عنوان سقف آن بنا می شود. و اگر از سقف بخواهی شروع کنی به جز سرگشتگی و دل زدگی و گمراهی که آدم ها را به بیراهه می کشانند حاصلی ندارد. شاید برای عشق روحی و معنوی در انتها وصل جسمانی یک مکمل باشد ولی وصل جسمانی در آغاز، راه را بر عشق واقعی خواهد بست. هر چه قدر یک مرد در وصل جسمانی شتاب به خرج ندهد ،بیشتر فاتح وجود و هستی زن می شود.درست مثل فاتحی که به دلیل لیاقت و کاردانی و سزاواری اش شهری را به او پیشکش می کنند. عشق همراه شدن از روی تمایل است ،سر به راه دوست گذاشتن از فرط نیاز فدا شدن است .نه دامی برای به اسارت کشاندن ، و نه غل و زنجیری به پای آزادی و پرواز. عشق باید بال پرواز باشد برای گذران زندگی . نه شکستن بال دیگری که مرغ خانگی پر و بال شکسته ای باشد ،اسیر در دام. بعضی آدم ها عشق را افساری به گردن طرف مقابل می بینند و این بد ترین نوع دوست داشتن است. شناعتی واضح که تقدس عشق را آلوده می کندو به ذلالت می کشاند. همه ارزش عشق به دوام و بقا و پایداری آن در تمامی فراز و نشیب ها ،رقابت ها و همراهی ها با جمع هاست.کسی که معشوقش را محدود و در بند و اسیر می خواهد،طلایی را در اختیار دارد که به عیارش شک دارد. محک عشق همان بقای آن در تماس با هستی و جریان زندگی است. و زن ... تملک جسم کاری سهل و آسان است ،دشوار برگرفتن بکارت روح است و به تملک در آوردن آن . و این درست همان رمزی است که شاید بیشتر مردمان در نیافته اند. پس نخست باید روح زن تصاحب شود تا خوشبخت باشد . هیچ چیز برای یک زن تلخ تر از این نیست که جسمش را بدون حس کردن نیاز های روحی اش تصاحب کنند. گذشت زن از جسمش یک نوع ایثار و از خود گذشتگی است و نه کامجویی و کسب لذت. تسلیم جسم در انتهای شیدایی و کشش روحی تنها به منزله پیشکش کردن وجود خود به کسی است که فرمانروای هستی و روح زن است. + نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386 23:16 توسط نیره |
|