تبليغاتX
حرفی برای گفتن،گوشی برای شنیدن

حرفی برای گفتن،گوشی برای شنیدن

خدایا!

 چه دردی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشارست......

 

 

 

بهت گفته بودم:

اگر از پایان گرفتن غم هایت

نا امید شده ای،

به خاطر بیاور...

زیباترین صبحی را که تا به حال تجربه کرده ای،

مدیون صبرت

در برابر سیاه ترین شبی هستی

که هیـچ دلیلی برای تمام شدن نمی دیدي!

خودم گفتم .یادته؟....اون روز.....توی اون هوای مرده .زمستون بود، نه؟.....یادته ؟بهت گفتم با من حرف بزن از خودت بگو /از دردت بگو/از همون زهری که توی عمق وجودت لونه کرده / از زخمات . گفتم می دونم که نمی تونم هیچ کاری واست بکنم .می دونم نوشداروی دردتو ندارم /ولی حد اقل می تونم به حرفات گوش بدم......گفتی نمی گم. گفتی مگه خودت به من میگی چته که من بگم؟ منم مثه تو.(اون وقت به من میگی لجباز)

 

یادته گفتی: می رم یه بلا سر خودم میارم .گفتم: تو منو دوست نداری.گفتم :مگه خودت نگفتی من تو قلبتم پس چرا می خوای خونه منو خراب کنی؟......وقتی گفتم هیچ جوابی جز سکوتت نشنیدم ها.....

 

چرا دوباره غصه داری؟چرا با من قهر کردی؟نکنه دوباره زخمی شدی؟ آره همینه ....تنها دلیلی که باعث می شه تو خودتو از من پنهون کنی همینه....می خوای من نفهمم غصه خوردی....شب تا صبح بیدار بودی گریه کردی......می خوای من زخمای تنتو نبینم......

 

حالا می خوای بازم بهت بگم؟بگم:

همیشه خراشی است روی صورت احساس.....

 

یه موقع به کلت نزنه بخوای همین جا بمونی.....خودت اون روز که خوردم زمین دستمو گرفتی گفتی اگه این جا بمونی میمیری ها؟ حالا تو هم حرکت کن....پایینو نگاه نکن ......تو زمین چیزایی هست که ارزش دیدنو ندارن......ببین آسمون چه خوشگله.....

 

یه یا علی بگو و راه بیفت.....مامانی منتظرته

 

 رختها را بكنيم / آب در یک قدمی است...

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 7:56 توسط نیره |


 

سادگي مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام

براي برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگي مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام

تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام

به من نخند و گريه کن چرا که جز نياز تو

هرچه نياز بود و هست از در خانه رانده ام

اگر به کوتاهي خواب، خواب مرا سايه شدي

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوي فرياد مرا سکوت دعوت تو بود

ولي من اين سكوت را به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامي براي من نساز

از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نيازمند بخششت

چرا که من از ابتدا تو را ز خود نرانده ام

گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

 

 

 

عزيز دل تو را با خويشتن يک دل نمي بينم

بجز خون دل از اين عشق بی حاصل نمي بينم .

هزاران جهد کردم تا به راهت آورم ليکن

چه حاصل چون تو را در همرهی مايل نمي بينم .

تو كيستي كه من اين گونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم .

تو چيستی که من از موج هر تبسم تو

به سان قايق سرگشته روی گردابم .

گفتی شتاب رفتن من از برای توست

آهسته تر برو که دلم زير پای توست .

با قهر می گريزی و گويا غافلی که

آرام سايه ای همه جا در غفای توست .

ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی

رفتی بسوز اين همه آتش سزای توست .

جستم از دام بدام آر گرفتار دگر

من نه آنم که فريب تو خورم بار دگر

شد طبيب من بيمار مسيحا نفسی

تو برو بهر علاج دل بيمار دگر

 

 

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از ان نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از ان مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دلفگار چه کرد

انکه پر نقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 18:46 توسط |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
تیر 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
مهر 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384


نویسندگان

نیره

نیره


پیوندها

رویای برفی
هیوا
تسنیم
ادبیات و سینما
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin