تبليغاتX
حرفی برای گفتن،گوشی برای شنیدن

حرفی برای گفتن،گوشی برای شنیدن

 

       و باز این پیر سالخورده« نوروز» آمد. و آن قدر همه چیز را تغییر داد که همه را وادار کرد از خانه بیرون بزنند و به بیکرانه طبیعت ببرند.و گرم از بهار ، روشن از آفتاب ، لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن ،زیبا از هنرمندی باد و باران ،آراسته از شکوفه و جوانه و سبزه و معطر از بوی باران ، پونه ، خاک ، شاخه های شسته و باران خورده و پاک به تماشای ملکوت بنشینند.

بار یگر به انسان این کودک نو پای پر از هیاهو  گوشزد کند که  به طبیعت برگرد که تو زاده طبیعتی.و جشن بگیر نخستین روز آفرینش را . و خدایت را سپاس گو که تو را از هیچ به وجود آورد.نخستین روز آفرینش ، روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و روز سر شار از هیجان هر آغاز .

 

.... بلند شو و گامی نو بردار .از اول خط آغاز شو.بخوان، بخوان نام امید را و با نیرویی تازه دست بر زانو زن و محکم و استوار برخیز و برو .برو تا به خودت برسی....

 

 

زمین مست، آسمان مست ، تو هم مست.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 18:16 توسط نیره |


 

چون خاطرت شود شاد،از تو خدا نگهدار

 

من شعر رفته از یاد، از تو خدا نگهدار

 

لب بسته است و خاموش، در سر هوای عشقت

 

در دل همیشه فریاد،از تو خدا نگهدار

 

در یک غروب دلگیر، در زیر سیل باران

 

در کوچه ها زنم داد، از تو خدا نگهدار

 

نقشی که گفته بودی، بر لوح دل نشاندم

 

جرمش به پای فرهاد، از تو خدا نگهدار

 

روحم که بسته توست، قلبم که قاب عشقست

 

عمرم که رفته بر باد، از تو خدا نگهدار...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 11:14 توسط نیره |


می خوام یه خاطره رو زنده کنم.دقیقا دو سال پیش همین موقع.البته قصد من فقط زنده کردن یاد یه خاطره است نه چیز دیگه.

....لباسامو پوشیدم. راه افتادم .توی اتوبوس فقط به کلاسم فکر می کردم. به استادم.به اینکه چی کار کنم ؟از کدوم فن استفاده کنم؟ توی دلم به خدا می گفتم:خدایا این دفه کمکم کن.دیگه نمی خوام شکست بخورم.

(آخه می دونی حریف من همیشه یه نفر بود.و من هیچ وقت نمی تونستم اونو بزنم.)

رسیدم سر کلاس .وای خدای من ...اومده...خدایا فقط تو می تونی کمکم کنی.خدایا نمی خوام امروز آبروم بره.کمکم کن...

لباسامو عوض کردم .تو حال خودم نبودم.داشتم دور زمین می دوئیدم . صدای استادم می اومد .داشت می شمرد، و من فقط پاهامو نیگا می کردم. حریفم فقط مشت می زد توی صورت . قدش از من بلند تر بود واسه همین راحت می تونست بزنه تو دماغم .ولی من بیشتر از پاهام استفاده می کردم.به راحتی می تونستم با پام بزنم تو سرش.استادم می گفت .تو بدن نرم تری داری.

...دور کلاس نشستیم .دوباره ترسیدم .یه ترس عمیق . پیش خودم می گفتم کاش حریف من (ر) با یکی دیگه مسابقه بده که  استاد دیگه اونو با من نندازه. استادم بهم اشاره کرد.پاشدم .احترام دادم.بعد گفت :(ر)پاشو ضربه گیراتو بپوش .

 داشتم دستکشامو دستم می کردم: عجب غلطی کردم .کاشکی نمی اومدم کلاس . کاش یکی الان بیاد دنبالم.کاش...صدای استادم اومد .بیا پس؟رفتم.

احترام :جی آ ئو لین

راند اول فقط دور هم می چرخیدیم انگار منتظر بودیم اون یکی شروع کنه.آخ...زد ... رفتم عقب ولی از زمین بیرون نرفتم.منم زدم .هر چی باشه قدرت پا از دست بالاتره.افتاد رو زمین . آخی خیالم راحت شد....ولی؟..ولی چرا استادم هیچی نمی گه .چرا بهم امتیاز نمی ده .همین طوری ایستاده به من خیره شده ......صدای یکی از بچه ها از کنار زمین اومد ....خون...دماغش داره خون می یاد...از زمین رفتم بیرون دماغمو بشورم:نا رفیق .آخه این جوری می زنن؟ استاد هزار  بار تا حالا گفته که لت و پار کردن تو کار ما نیست .باید دنبال کسب امتیاز باشین ......اشک تو چشام جمع شد.آخه من چه قدر بگم من سبک تالو رو بیشتر دوست دارم(اجرای فرم) من از سَن شو متنفرم .دلم نمی خواد کسی رو بزنم. نمی خوام ادامه بدم.اما استادم بازم صدام کرد که برم برا ادامه مسابقه. رفتم. ولی بازم منو زد و این دفه از زمین رفتم بیرون.دیگه نا امید شده بودم.چه فایده؟ من هر چی هم بزنم استادم هیچی نمی گه .من که می دونم اون دلش می خواد (ر)برای مسابقه مقام بیاره نه من. از زمین رفتم بیرون استادم گفت : این جوری کار کنی به هیچ جا نمی رسی.

من فقط به خودم بد و بیراه می گفتم .

خدایا کرمتو ...خوبه گفتم کمکم کن.تو که زدی تو سرم. عصبانی بودم. خیلی. چرا همیشه اونی که زور میگه به چشم می یاد؟ چرا اونی که پو ل داره باید برنده باشه؟ من می دونستم که (ر) درست کار نمی کنه.می دونستم تو بازیش زیاد خطا داره.ولی چرا استادم هیچی بهش نمی گه .تنها چیزی که استادم می گفت  این بود:مرسی..... آفرین(البته مخاطبش فقط (ر) بود.)

تو راه برگشت  تنم داغ بود و ته دلم سرد.در اوج نا امیدی ......یه جورایی از طرز حرف زدنم با خدا پشیمون شدم.:خدا ببخشید .غلط کردم.و در همون حال یه صدایی ته وجودم می گفت:

خلق الانسان فی کبد....

 

و دو هفته بعد من سنگینی مدال مقام اولی استان اصفهان رو روی سینم حس کردم. در حالی که حریفم (ر) نتونسته بود خودشو برای مسابقات برسونه.

 

از ته دلم داد کشیدم:خدایا کرمتو شکر.

 

...و اون تنها مسابقه ای بود که من دادم..... چند ماه بعد دست روزگار منو از ورزشم جدا کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384 14:49 توسط نیره |


  

               

تقدیر را سرشته ام، با اولین نگاه تو

          

از عاشقی گذشته ام،  با اولین نگاه تو                       

                                               

تفسیر می کنم تو را بین تمام یاس ها   

       

از زندگی گذشته ام، با اولین نگاه تو                         

   

تعبیر می کنی مرا، با حرفهای ناب خود

            

در سادگی فرشته ام، با اولین نگاه تو                        

                          

افسون چشمهای تو، دیوانه می کند مرا 

              

افسانه ها نوشته ام، با اولین نگاه تو                     

  

پروانه در نگاه شمع، در استقامت اولست

           

پروانه را بکشته ام، با اولین نگاه تو                                              

   

من لحظه ای برای تو، هرگز نمی دهم به کس 

                 

بیگانه را بهشته ام، با اولین نگاه تو                                              

 

لغزید پای رفتنم، در کوچه های بی کسی          

 

گوشم به در، نشسته ام، با اولین نگاه تو

                                           

ابجی تو را گم کرده ام، در پشت قاب پنجره  

                                  

تنها تو را سرگشته ام، با اولین نگاه تو

 

                                              

+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384 12:13 توسط نیره |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
تیر 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
مهر 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384


نویسندگان

نیره

نیره


پیوندها

رویای برفی
هیوا
تسنیم
ادبیات و سینما
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin