تبليغاتX
حرفی برای گفتن،گوشی برای شنیدن

حرفی برای گفتن،گوشی برای شنیدن

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و بر من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار دیاری
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمعه شعله نمي ورزد خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و بر من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار دیاری
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 17:55 توسط نیره |


باز باران
 با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه
 
من به پشت شيشه تنها
ايستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.
 
شاد و خرم
يک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند اين سو و آن سو
 
می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی
 
يادم آرد روز باران
 گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگل های گيلان:
 
کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
 
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
 
آسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من
روز روشن
 
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زيبا پرنده
 
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمايان
چتر نيلوفر درخشان
آفتابی
 
سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشيده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
 
رودخانه
با دوصد زيبا ترانه
زير پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان
 
چشمه ها چون شيشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ريزه
سرخ و سبز و زرد و آبی
 
با دوپای کودکانه
می پريدم همچو آهو
می دويدم از سر جو
دور می گشتم زخانه
 
می پراندم سنگ ريزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله
 
می کشانيدم به پايين
شاخه های بيدمشکی
دست من می گشت رنگين
از تمشک سرخ و وحشی
 
می شنيدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی
 
هرچه می ديدم در آنجا
بود دلکش ، بود زيبا
شاد بودم
می سرودم :
 
" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشيد رخشان
اين چنين رخسار زيبا
ورنه بودی زشت و بی جان !
 
" اين درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !
 
" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد
ای درخت سبز و زيبا
هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "
 
اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
آسمان گرديده تيره
بسته شد رخساره خورشيد رخشان
ريخت باران ، ريخت باران
 
جنگل از باد گريزان
چرخ ها می زد چو دريا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا
 
برق چون شمشير بران
پاره می کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت می زد ابرها را
 
 روی برکه مرغ آبی
از ميانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره
 
گيسوی سيمين مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پريشان
 
سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توی اين دريای جوشان
جنگل وارونه پيدا 
 
بس دلارا بود جنگل
به ! چه زيبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه
 
بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران 
می شنيدم اندر اين گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی
 
" بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -
هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "
 
 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 19:43 توسط نیره |


در جواب یکی از دوستان که  خیلی مودبانه(!!!!) از من پرسید تو کی هستی؟

 

هر خصلت زن خدا زيك چيز گرفت

 آنگاه گِل ِخلقت او را بِسرشت
نازك دلي و لطافت ازبرگ گُلي

 شكر آوري لبانش ازجام مُلي
چشمان ِخُماراو زآهوي خُتَن

 شادابي اش ازخرّمي دشت و دَمَن
افسونگري اش زگردش چرخ وفلك

 از روبَه ِ مكّار بسي دوز و كلك
طنازي و دلبري زطاووس چَمَن

 بوي گل ياس و رازقي عطربدن
پرحرفي اوزجيك جيك گنجشك

 صافي دل از خلوص ياقوت سِرِشك
گرمي تنش زخور،صفا از باران

مهرازصفت فرشته،مكر از شيطان
تقليد زطوطي و حريصيش زمور

 در نيش زبان زخار و رخسار زحور
پيچيده ترين وجود ،موجودِ زن است

هم باعث شادي و صفا هم مِحَن است
اوضمن بدي، نيك ترين عبد خداست

 مادر بُوَد و به اين سبب كوه وفاست
گاهي دلش ازمرغ سحر نازك تر

 يك وقت دگر سخت ترازسنگ وتبر
او گاه رفیق ره چو لیلا باشد

 گه غرق هوس همچو زلیخا باشد
مجموع خِصال نيك و بد در او جمع

 از سردي آب و گرمي شعلۀ شمع
او جلوه گر قدرت« جاويد» خداست

 هم مظهرعشق و كينه ومهروجفاست

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 21:39 توسط نیره |


قلب پسرها تنها پارکینگیه که هیچ وقت تابلو ظرفیت تکمیل روش نوشته نمی شه

اما قلب دخترها مثل فرودگاهیه که مدت موندن یه هواپیما در اون بستگی به فرود هواپیمای بعدی داره

نکته مهم : دخترا از پسرا وسیع ترن.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384 23:54 توسط نیره |


قبل از اینکه بخونیش من خودم اعتراف می کنم که این متنو دزدیدم.

 خلقت زن از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت. فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ » خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ » او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد. بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند. بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند. و شش جفت دست داشته باشد. فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد. گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ » خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند. تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. » خداوند سری تکان داد و فرمود : بله. يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان. يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !! و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد. فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد. « اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » . خداوند فرمود : نمی شود !! چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم. از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيردفرشته نزديک شد و به زن دست زد. « اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی » . « بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد . » فرشته پرسيد : « فکر هم می تواند بکند ؟ » خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . » آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد. « ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد. » خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نيست، اشک است. » فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ » خداوند گفت : « اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش. » فرشته متاثر شد. شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند. زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کند.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384 13:23 توسط نیره |


واسه اونی که دوسش دارم.

 

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384 18:17 توسط نیره |


عشق در لحظه پديد مي آيد، دوست داشتن در امتداد زمان .
عشق معيارها را در هم مي ريزد ، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا مي شود .
عشق ويران كردن خويش است و دوست داشتن ساختني عظيم .
عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد، دوست داشتن از شناختن سرچشمه مي گيرد
عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه اي از قوانين طبيعي است
عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم،دوست
داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري با شيب نرم .
عشق ، دق الباب نمي کند ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش
نيست،حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، مطيع نيست ،ديوار را باور نمي کند ، کوه
را باور نمي کند ، گرداب را باور نمي کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمي کند ، مرگ
را باور نمي کند؛ و در آخر سربازي نرفته نيست؛ دشمن هم نيست .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384 19:26 توسط نیره |


شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384 19:13 توسط نیره |


 

با عرض ببخشین

واسه این یکی نمی شد فارسی رو پاس بدارم.

 

  dooset daram be 27 zaboon 1) English : I Love You 2) Persian : Tora doost daram 3) Italian : Ti amo 4) German : Ich liebe Dich 5) Turkish : Seni Seviyurum 6) French : Je t'aime 7) Greek : S'ayapo 8) Spanish : Te quiero 9) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13)Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean:Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19)Tunisian:Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn 22) Swedish : Jag a"Iskar dig 23) Africans : Ek het jou liefe ۲۴) Bavarian : I mog di narrisch gern 25) Albanian : Te dua 26) Czech : Miluji te

27)be zabone khodet :                            

                               

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384 12:59 توسط نیره |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
تیر 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
مهر 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384


نویسندگان

نیره

نیره


پیوندها

رویای برفی
هیوا
تسنیم
ادبیات و سینما
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin